خدایا خودت خوب میدونی با چه شوقی دارم میرم ببینمش
ازت میخوام یکم دل اونم بلرزونی و مهرم را به دلش راه بدی
میدونی که دارم میرم همه دنیامو ببینم
کسی را که تو بهم هدیه دادی و حتی نفسم بسته به اونه
خدایا به بزرگیت شک ندارم
امشب ازت یه چیزی میخوام
اگه قراره حتی بعد از این دیدن سردی ها و گوشه گیری هاش ادامه پیدا کنه
هرگز منو به تهران نرسون
نذار دیگه چشمام تهران را ببینه
خدایا خوب میدونی که دنیا و اخرتم با ونوسم ساخته میشه
پس اینبار اصرار من رو بشنو و به حرفام گوش کن
یه جورایی حس میکنم این دیدار سرنوشت منو میسازه
خودت شاهدی که دو شبه چشمام حتی برای ثانیه ای رو هم نرفته
پس امیدم را نا امید نکن
خوب میدونی چشمام به کرم و بخشش توئه
دستمو خالی نذار
بازم تکرار میکنم
اگه قراره بعد این دیدار وصل نباشه نذار پام به تهران برسه و جونم را بگیر
دستامو ببین به سمتت دراز کردم
پس نا امید و خالی برنگردونم
برچسب:
نویسنده: sina
تاريخ: جمعه
29 فروردين
1393 ساعت: 0:57