... - تاریخ: 1393/1/29 ساعت: 0:52
لعنتی سهم "مــــــــن" از"تــــــــو" عشق نیست ، ذوق نیست ، اشتیاق نیست ...!!! هـــــمان ... دلتــــنگی ِ بـی پایانی ست که روزها دیوانه ام می*کند ، شب ها شاعر ...........!!! گــرچه ،... من شــعر نمی گویم ! آنــــچه می خـــوانی ، شکوه هایی ست که تاب را از دلــــم ربوده است
خونه تکونی دل - تاریخ: 1393/1/28 ساعت: 0:10
دلـت را بتـکان ... غصه هایت که ریخت،تو هم همه را فراموش کن دلت را بتکان اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین،بگذار همانجا بماند فقط از لا به لای اشتباه هایت،یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت ... دلت را محکم تر اگر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهایت...
... - تاریخ: 1393/1/28 ساعت: 0:06
ادعای خاص بودن نکردم، اما خاص بودن عشق تو مرا هم خاص کرد ...
ایتم حال من - تاریخ: 1393/1/28 ساعت: 0:05
دختر از دوستت دارم گفتنهای هر شب پسر خسته شده بود ... یک شب وقتی اس ام اس آمد بدون آنکه آنرا بازکند، موبایل را زیر بالش گذاشت و خوابید! صب روز بعد،مادرِ پسر با دختر تماس گرفت و گفت:پــــســــــرم مـــــــــرده... دختر که از این خبر شوکه شده بود، با چشمان پر از اشک سراغ پیام پسر رفت .. در آن نــوشــت...
.... - تاریخ: 1393/1/28 ساعت: 0:03
هنوز نیمی از عمرم هم نمی گذرد اما احساس پیرمردی را دارم که به آخر رسیده ! و هر روز و هر شب خسته تر از دیروز هایش به مــــــــــــــــــــــــ ــــــرگ سلام می کند نمی دانم از کجا و چطور آمد این حس ! نمی دانم چرا ناامیدی تمام وجودم را تسخیر کرد حتی نمی دانم چرا با هم نسل هایم فرق دارم واقــــــــــــ...
... - تاریخ: 1393/1/28 ساعت: 0:03
لعنتی سهم "مــــــــن" از"تــــــــو" عشق نیست ، ذوق نیست ، اشتیاق نیست ...!!! هـــــمان ... دلتــــنگی ِ بـی پایانی ست که روزها دیوانه ام می*کند ، شب ها شاعر ...........!!! گــرچه ،... من شــعر نمی گویم ! آنــــچه می خـــوانی ، شکوه هایی ست که تاب را از دلــــم ربوده است
حــــــرف بزن - تاریخ: 1393/1/28 ساعت: 0:01
حـــــــرف بـــــزن... صدایت را دوست دارم بگو... فقط بگو چــه فـــرق دارد از مـــن ، از تـــو از بــــاران در آغــوشــم بــگــیــر و در گــوشــم از مـــانـــدن بــگـــو از دوستت دارم هایی بگو که از شنیدنش دلم بریزد !! گـــونـــه هــای خــجــالــتــی ام رنــگ بــگــیــرد از دلبری چشمهایت بگو که چگونه...
.. - تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 23:59
مـــن قصــــه با تــــو را تا ابـد اینگـــــونه آغــــاز میکنـــــم : یکــــی بـــود هــــنوزم هســــت ! خــــدایا همیــــشه باشــــد ...
... - تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 23:59
وقتــی دلـم تـنـگ مـی شـود روی ِ تـکـه کـاغـذی مـی نـویـسـم " شـانـ ـه هـایـت " . . و بـعـد یـک دل ِ سـیـر روی ِ هـمـیـن تـکـه کـاغـذ اشـک مـی ریـزم . . .
.. - تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 23:57
دلم مرگ میخواهد ! بی صدا ! بی هیاهو ! بی شــــــــــــلوغی ! بی گریه ها و ضجه های مادرم ! آرام محو شوم از صفحه ی زنــــــــــــدگی ! جوری که انگار از اول نبــــوده ام . . .
... - تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 23:56
هیــــــچ گاه دوســــت داشــــتن هــــایِ پــــر دلیـــــل را دوســـــت نــداشتـــه ام مثلــا ایــــن ها که می گـــویــــنـــد عاشــــقِ چشــــمانـــش شدم . . . یا دیگـــــری می گـــویــد عاشـــــقِ شــانــــه هـــایــــش . . . یــا چــه می دانــم هرچـــه! اصلــا معنـــی نــدارد وقتـــی کســـی می گو...
... - تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 23:55
زبانِ حالِ مرا تنها پنجره ای می فهمد که رو به انتظارِ تو باز می شود!
.. - تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 23:54
اونِـــمی دانـَد وقـــتی نیستـــ تـــَمآم لَــحظِہ هــآیم تِکـــرآری وتَلــخـَند... نِـــمیدآنـَد وقـــتی ازجُــدآیی مـیگــویَــد دلـِــ ــم هِــزآرپـآره مـی شَــود... نِـــمیدآنـَد ثـآنـیہ ثـآنـیہ نـَبودنـَش رآبآعَکــسَش میگُــذرآنـَم! نِـــمیدآنـَد... آمــآ دلــــم مـی دآنَــد چِــقَدرسَختہ است نَ...
... - تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 23:53
آرزو دارم شبی عاشق شوی آروز دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را می رسد روزی که لحظه ها را بی من سر کنی میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی میرسد روزی که تنها درکنار قبر من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی  می رسد روزی که احساس مرا باور کنی می رسد روزی که نا...
... - تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 23:51
زیباترین لحظه زندگیم٬ لحظه با تو بودن بود... زیباترین هدیه عمرم٬ محبت تو بود... زیباترین تنهاییم٬ گریه برای تو بود... زیباترین اعترافم٬ عشق تو بود...
کاش اینو بخونی - تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 23:50
به ســَلامـَتی کسی کــه وقــتی بـَغــلش کــردَمـ تمـــآم تــَنــم لــرزیــد نه وآســه خوشحـــآلی .. یــآ عشــق بــآزی واســه تــرس ِ از فــردآی بـدون اون
.... - تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 23:49
زمسـتان و تابســتان نــدارد.... نـبـاشــی... چهــار ستون بدنــم میلــــرزد ...!!!
... - تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 23:48
گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند.... می گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند... غم هایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار .... من اکنون صاحب دشتی قاصدکم! اما مگر تو نمی دانستی قاصدکهای خیس از اشک می میرند؟
رفاقت - تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 23:47
دوسـتم ! پـیراهنـم را بـزن بـالا ... کـمرم را دیـدی ؟ نـترس چـیزی نـیست !... ایـنها فـقط جـای خـنجرنـد ، مـن نـفهمیـدم در رفـاقـت چـه شد ! " تــو مـواظـب بــاش "
حکایت من - تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 23:46
حکـــــــــــــــــــــایت من… حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت… دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت… حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد… زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد… گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت… حکا...